تبليغاتX
ms tanha
azad
 

دیروز تو آیینه داشتم خودمو نگاه می کردم که  دیدم  ۲ تا از  تار موهام سفید شده

یه نگاهی به خودم کردم و گفتم من که هنوز سن و سالی ندارم که موهام بخواد سفید بشه

سریع رفتم تو کمدم و به تقویم نگاه کردم

فروردین

اردیبهشت

خرداد

تیر

تیر ماه

 آخ چقدر این ماه برام آشنا  بود

یکم

دوم

سوم

دهم تیر

آره خودشه

فهمیدم چرا چند تا از موهام سفید شده !!!!!!

 




نگاشته شده در ساعت 20 توسط ms

پیرمرد گفت:زندگي كن

گفتم زندگي را معنا كن !

گفت: زندگي مانند ماهي در دستان توست مواظب باش ليز نخورد
...

زندگي شعاع ديد توست


سعي كن دور تر را ببيني
...

زندگي عشق است


عاشق شو
...

زندگي آغاز است


درست آغاز كن...

زندگي فرياد است


بلند تر داد بزن...

زندگي پايان است


  درست تمام كن...!!!




نگاشته شده در ساعت 18 توسط ms

سلام

آخ که چقدر  این کلمه رو دوست دارم

مخصوصا وقتی که یک ماه و بیست و سه روز بهترین دوستات رو نتونی ببینی و بعد این

کلمه رو بگی

نمیدونید که چقدر دلم برای همه شما گلهای قشنگم تنگ شده

از همتون ممنونم که کلبه من رو روشن نگه داشتید

فقط با زبونه بی زبونی میگم:

ممنونم از همتون

 




نگاشته شده در ساعت 12 توسط ms

همیشه وقتی موقع امتحانات دانشگاه میرسه ترس تمام وجودم رو میگیره

اما این دفعه این جوری نیستم چون شما خیلی دلگرمم کردید

از همتون تشکر میکنم

دوستتون دارم

تا پایان امتحانام با اینکه دلم نمیاد بگم ولی:

خداحافظ




نگاشته شده در ساعت 18 توسط ms

شب زده ای را دیدم غمگین وافسرده که در میان مرداب دیده اش یاس ونا امیدی موج می زد.

پرسیدم اسمت چیست؟

گفت:گناه

گفتم جرمت چیست؟

گفت:نگاه

گفتم از چه می نالی؟

گفت: رسوایی

گفتم بر چه می بالی؟

گفت: زیبایی

گفتم مقصدت کجاست؟

گفت: هر جایی

گفتم اندوخته ات چیست؟

در حالی که زلف های سرشک گونه های سر خاب زده اش را نوازش میداد گفت:

رسوایی و پشیمانی




نگاشته شده در ساعت 19 توسط ms

درد تنهایی خود را به که گویم

به که گویم که در این جامعه خالی از عشق

همه در تاب خروشند

همه چون سرو به بالا نگرند

به فغان غم هستی

که تواند که مرا یاد کند

وصدای نفسم را ببرد تا که رسد بر دل باران

من که خواهم ولی افسوس

ولی افسوس که نتوانم از اینجا بروم

چون که بر دست و به پایم

کشیدند گلی از گل ریحان

من به سان گلی از باغ گل یاس بدم

که ندانم چگونه به شکوفایی خود شاد شدم

که تواند که مرا شاد کند

و دل غم زده ام را

به سرود غم هستی بسراید

که تواند که مرا شاد کند

 آه....!!!

 

 




نگاشته شده در ساعت 18 توسط ms

 




نگاشته شده در ساعت 19 توسط ms




نگاشته شده در ساعت 19 توسط ms

نمی دانم کدامین حس مرا به نوشتن

این همه غم و اندوه می خواند:

شاید به این امید می نویسم

که روزی این نوشته ها با چشمانی

که زیبا ترین خاطره های دنیا

برایم بود خوانده شودو

دستانی گرم از یک عشق ابدی اما سرد و

یخ زدها ز بی وفایی روزگار

آرامش این ورقها را بر هم زند

آرامش لحظه های تنهاییم را

آرامش لحظه هاي بي كسي

لحظه هايي كه مساوي با مرگند

و همه از مرگ من بي خبرند...!!!




نگاشته شده در ساعت 18 توسط ms

 زيبا

به خدا دوستت دارم...!!!

تنهام نزار...




نگاشته شده در ساعت 20 توسط ms

من از اون آسمونه آبی می خوام

من از اون شبهای مهتابی می خوام

دلم از خاطره های بد جداست

من از اون وقتهای بی تابی می خوام

من می خوام یه دست گل به آب بدم

آرزو هام و به یک حباب بدم

سیبی از شاخه حسرت بچینم

بندازم رو آسمون و تاب بدم

گل ایوون بهار دل من

یه بیابون لاله زار دل من

من از اون آسمونه آبی می خوام

من از اون شبهای مهتابی می خوام

دلم از خاطره های بد جداست

من از اون وقتهای بی تابی می خوام

مثل یه دست گل اقاقیا

دلم و باز می کنه بیا بیا

تو میری پشت علفها گم میشی

من می مونم و گل اقاقیا

گل ایوون بهار دل من

یه بیابون لاله زار دل من




نگاشته شده در ساعت 20 توسط ms

  •  

گریه هایم بی صداست

عشق من بی انتهاست

رد پای اشکهایم را بگیر

تا بدانی خانه عاشق کجاست




نگاشته شده در ساعت 17 توسط ms

دارم از چشات می خونم

باورش سخته هنوزم

 

تو نباشی توی شعرام

من دیگه از کی بخونم

 

حالا که می خوام بمونی

شعر رفتن و می خونی

 

قلب من عاشق ترینه

این و از چشام می خونی

 

دست تو تو دست من بود

نمی دونم کی تو رو ازم گرفت

 

نمی دونم که کدوم نگاه شوم

قصه جدایی رو برام نوشت

 

حالا که می خوام بمونی

شعر رفتن و می خونی

 

قلب من عاشق ترینه

این و از چشام می خونی

 

حالا که می خوام بمونی .....




نگاشته شده در ساعت 12 توسط ms

چه می شد گر دل آشفته من

به شهر چشم تو عادت نمی کرد

پرستوی نگاهت ناگهان از

دل آشفته ام هجرت نمی کرد

چه می شد اولین روز جدایی

برایم تا قیامت شب نمی شد

وجود پاک و سرشار از امیدت

گرفتار سکوت و غم نمی شد




نگاشته شده در ساعت 15 توسط ms

ای کاش...                                     

        امتداد لحظه ها

           تکرار دوباره 

        با تو بودن بود

 

                                                      




نگاشته شده در ساعت 11 توسط ms

           هرکه رفت...

پاره ای از دل ما رابا خود برد...

   اما....!!!او که با ماست....!!!

       او که نرفته است

          از آن بپرسید

که چه می کند با دل ما!!؟..... 

                   




نگاشته شده در ساعت 11 توسط ms

دنبال کسی نگرد که بتونی با او زندگی کنی دنبال کسی باش که بدون او نتونی زندگی کنی




نگاشته شده در ساعت 20 توسط ms

زندگی گفت چه باشد به جهان حاصل من

عشق گفت تا چه بگوید دل من

عقل گفت به کجا حل شود این مشکل من

مرگ خندید و بگفت تا منزل من منزل من




نگاشته شده در ساعت 17 توسط ms

من ستاره شناس نیستم اما میدونم که توی هفت اسمون یه ستاره ندارم!!!من فیزیکدان نیستم اما میدونم اندازه عشق رو با وات نمی سنجند!!!من زیست شناس نیستم اما میدونم قلب همون دله که واسه کسی تنگ میشه




نگاشته شده در ساعت 11 توسط ms

دوستی یک اتفاق

جدایی قانون طبیعت

دل به اتفاق مبند

قانون اجرا خواهد شد




نگاشته شده در ساعت 11 توسط ms

زندگی چیست

زندگی عاشق شدن است

زندگی خیانت نیست

مرگ چیست؟

مرگ عشق خداوندی است

نه عشق ریا کاری

زندگی ظلم نیست

مرگ تاریکی  نیست

مرگ از دنیایی که ظلم در ان است

به دنیایی روشنی است




نگاشته شده در ساعت 11 توسط ms

شاید محال نیست؟

ان کس که درد عشق را بداند

اشکی بر این سخن نفشاند

این سان که ذرهای دت بی قرار من

سر در کمند عشق تو

جان در هوای توست

شاید محال نیست

بعد از هزار سال

روزی غبار مارا  

اشفته بوی باد

در دور دست دشتی

از دیده ها نهان

بر برگ ارغوانی

پیچیده با خزان

بر پای جویباری

چون اشک ما روان

پهلوی یکدیگر بنشاند

ما را به یکدیگر برساند




نگاشته شده در ساعت 18 توسط ms

  • کاش می دیدم چیست؟
  •                                 انچه از چشم تو
  •                                                         تاعشق وجودم جاری است!          



نگاشته شده در ساعت 12 توسط ms

            

فردا اولین روز از ادامه ی عمر تو می باشد پس  عاشق  باش




نگاشته شده در ساعت 16 توسط ms

هیچگاه  به خود مغرور نشو

                                          برگهای درختان وقتی می ریزند که:

                                                                                              فکر میکنند طلا شدند




نگاشته شده در ساعت 13 توسط ms

اگر روزی قلب کسی را شکستی ۱میخ به دیوار بکوب

اگر قلب او را بدست اوردی میخ را از روی دیوار بردار

ولی افسوس که جای میخ روی دیوار میماند عزیز




نگاشته شده در ساعت 13 توسط ms

                                 

ای خدا کاش آشناییها نبود یا به دنبالش جداییها نبود                 




نگاشته شده در ساعت 19 توسط ms

منبع كدهاي جاوا