تبليغاتX
ms tanha
azad
همیشه وقتی موقع امتحانات دانشگاه میرسه ترس تمام وجودم رو میگیره

اما این دفعه این جوری نیستم چون شما خیلی دلگرمم کردید

از همتون تشکر میکنم

دوستتون دارم

تا پایان امتحانام با اینکه دلم نمیاد بگم ولی:

خداحافظ




نگاشته شده در ساعت 18 توسط ms

شب زده ای را دیدم غمگین وافسرده که در میان مرداب دیده اش یاس ونا امیدی موج می زد.

پرسیدم اسمت چیست؟

گفت:گناه

گفتم جرمت چیست؟

گفت:نگاه

گفتم از چه می نالی؟

گفت: رسوایی

گفتم بر چه می بالی؟

گفت: زیبایی

گفتم مقصدت کجاست؟

گفت: هر جایی

گفتم اندوخته ات چیست؟

در حالی که زلف های سرشک گونه های سر خاب زده اش را نوازش میداد گفت:

رسوایی و پشیمانی




نگاشته شده در ساعت 19 توسط ms

درد تنهایی خود را به که گویم

به که گویم که در این جامعه خالی از عشق

همه در تاب خروشند

همه چون سرو به بالا نگرند

به فغان غم هستی

که تواند که مرا یاد کند

وصدای نفسم را ببرد تا که رسد بر دل باران

من که خواهم ولی افسوس

ولی افسوس که نتوانم از اینجا بروم

چون که بر دست و به پایم

کشیدند گلی از گل ریحان

من به سان گلی از باغ گل یاس بدم

که ندانم چگونه به شکوفایی خود شاد شدم

که تواند که مرا شاد کند

و دل غم زده ام را

به سرود غم هستی بسراید

که تواند که مرا شاد کند

 آه....!!!

 

 




نگاشته شده در ساعت 18 توسط ms

منبع كدهاي جاوا