درد تنهایی خود را به که گویم![]()
به که گویم که در این جامعه خالی از عشق
همه در تاب خروشند
همه چون سرو به بالا نگرند
به فغان غم هستی
که تواند که مرا یاد کند![]()
وصدای نفسم را ببرد تا که رسد بر دل باران
من که خواهم ولی افسوس
ولی افسوس که نتوانم از اینجا بروم
چون که بر دست و به پایم
کشیدند گلی از گل ریحان![]()
من به سان گلی از باغ گل یاس بدم
که ندانم چگونه به شکوفایی خود شاد شدم
که تواند که مرا شاد کند
و دل غم زده ام را![]()
به سرود غم هستی بسراید
که تواند که مرا شاد کند
آه....!!! ![]()