تبليغاتX
ms tanha - عشق و ناکامی!!!
azad
شب زده ای را دیدم غمگین وافسرده که در میان مرداب دیده اش یاس ونا امیدی موج می زد.

پرسیدم اسمت چیست؟

گفت:گناه

گفتم جرمت چیست؟

گفت:نگاه

گفتم از چه می نالی؟

گفت: رسوایی

گفتم بر چه می بالی؟

گفت: زیبایی

گفتم مقصدت کجاست؟

گفت: هر جایی

گفتم اندوخته ات چیست؟

در حالی که زلف های سرشک گونه های سر خاب زده اش را نوازش میداد گفت:

رسوایی و پشیمانی




نگاشته شده در ساعت 19 توسط ms

منبع كدهاي جاوا